تبلیغات
انقلابی - صاحب عزا
جمعه 18 فروردین 1391

صاحب عزا

   نوشته شده توسط: M A S A    نوع مطلب :فـــاطــمــه زهــــرا ،مهدویت ،

صاحب عزا

دلهای ما لب تشنه ی باران نورت

چشم انتظار صبح زیبای ظهورت

می بارد عطر روشنای صبح دم را
بر جاده های شب زده وقت عبورت

ما راببر با خود به دیدار خداوند
از سمت سهله جمکران، از کوه طورت

آقا اگر هم قلب ما از جنس سنگ است
شاید شود نیمه شبی سنگ صبورت

هر روز بین کوچه های فاطمیه
لبریز ماتم می شود چشم غیورت

صاحب عزا با واهمه می خوانم امشب
مرثیه های مادرت را در حضورت

حس می کنی آن التهاب شعله ها را
لحظه به لحظه، مو به مو، صورت به صورت

هر روز قبر بی نشان ندبه دارد
چشم انتظار صبح زیبای ظهورت


صاحب عزا


مهدی
سه شنبه 22 فروردین 1391 04:21 ب.ظ
سلام
وبلاگت خوبه آمما...
می گم اگر تونستی هر از گاهی هم از خودت بنویس.
در کل خوبه
قوبونت
منتظرم بیایی، به روزم صددرصد
یاعلی
صاعقه
جمعه 18 فروردین 1391 09:47 ب.ظ
باگریه مینویسم رفتم-رفتی- رفت
ومن انگار هنوز صرف فعل را یاد نگرفتم که بی مقدمه میگویم؛بیا
همچنان که خود،میروم ودور میشوم!انگار فراموش کردم که قصه چگونه شروع شد.
انگار فراموش کردم که علی(ع)بود واین من بودم،این ما بودیم،این ما آدمها بودیم که رفتیم...
که حسن(ع)بود وما رفتیم.
که حسین(ع)بود وباز هم این ما بودیم که رفتیم.
این ما فرزندان آدم،ما کوفیان بودیم که گفتیم بیا وبعد خود رفتیم
وحالا به فرزند حسین(ع)میگوییم؛بیا
انگار این اوست که رفته
انگار یادمان نیست،شروع قصه را،که چطور رفتم ،رفتی وبعد....رفت
ولی اینبار با تمام وجودم میخوهم بگویم:بیا،من آمده ام.
بیا تا بهار را بعد از هزارسال تجربه کنیم.
تعجیل در ظهور صلوات
التماس دعا...یامهدی*
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.