تبلیغات
انقلابی - مناظره بغداد3
چهارشنبه 10 خرداد 1391

مناظره بغداد3

   نوشته شده توسط: M A S A    نوع مطلب :علی حیـــــــدر کرار ،انقلابی ،

.

.

.

گفتگو درباره امامت و خلافت

 

عباسی فرصت را غنیمت شمرد و گفت: ای پادشاه!، شنیدی این مرد، عثمان را خلیفه نمی داند و او را امیر می نامد.

علوی بلافاصله جواب داد: آری! عثمان خلیفه نبود.

ملک شاه: چرا؟

علوی: چون شیعیان معتقدند خلافت ابوبکر، عمر و عثمان باطل بوده است.

ملک شاه با تعجب پرسید: برای چه؟

علوی: زیرا عثمان توسط شورای شش نفره ای به خلافت رسید که عمر آنها را انتخاب کرده بود. البته همه آن شش نفر عثمان را انتخاب نکردند، بلکه دو یا سه نفر با انتخاب او موافق بودند. پس مشروعیت خلافت عثمان از جانب عمر است. عمر هم با وصیت ابوبکر به خلافت رسید. پس مشروعیت خلافت عمر به وصیت ابوبکر است و به خلافت رسیدن ابوبکر هم به واسطه انتخاب گروه اندکی بود که با شمشیر و زورگویی به این عمل اقدام کردند، پس مشروعیت خلافت ابوبکر هم به اسلحه و زور بود؛ به همین جهت عمر دربار او گفته است:

«کات بیعة الناس لأبی بکر فلتة من فلتات الجاهلیة وقی الله المسلمین شرّها فمن عاد إلیها فاقتلوه.»

«بیعت مردم با ابوبکر لغزشی از لغزشهای جاهلیت بود که خداوند، مسلمانان را از شر آن حفظ نمود، پس هرکس دوباره به این روش روی آورد او را به قتل رسانید». خود ابوبکر نیز می گفت:

«أقیلونی فلست بخیرکم و علی فیکم»

«مرا رها کنید! آن گاه که علی بین شما است من بهترین شما نیستم.»

بنابراین، شیعیان معتقدند که خلافت آن سه نفر از اساس باطل بوده است.

ملک شاه رو به وزیر کرد و گفت: سخنانی که علوی از ابوبکر و عمر نقل کرد، صحیح است؟

وزیر: آری! مورخان اینگونه ذکر کرده اند.

ملک شاه: پس چرا ما آن سه نفر را محترم می شماریم؟

وزیر: بخاطر پیروی از نیاکانمان.

علوی به شاه گفت: از وزیر بپرس که آیا حق سزاوار پیروی است یا نیاکان؟ آیا از گذشتگان و ضدیت با حق، مشمول این فرموده خدای تعالی نیست:

«إنّا وجدنا أبائنا علی أمّة و إنّا علی آثارهم مقتدون»« ما پدران خود را بر آیینی یافتیم و از پی ایشان می رویم.»

ملک شاه رو به علوی کرد و گفت: اگر آن سه نفر خلیفه پیامبر نیستند، پس خلیفه پیامبر خدا کیست؟

علوی: جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله، امام علی بن ابی طالب علیه السلام است.

ملک شاه: به چه دلیل او جانشین پیامبر است؟

علوی: زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله او را بعنوان جانشین خود برگزیده و در موارد زیادی او را به جانشینی خود معرفی نموده است؛ از جمله هگامی که مردم را رد منطقه ای بین مکه و مدینه که به آن غدیر خم می گفتند، جمع نمود و دست علی را بالا برد و خطاب به مسلمانان فرمود:

«من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه، الهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله»

«هرکس من مولای او هستم، علی نیز مولای اوست.خداوندا! دوستداران او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار ویاری کنندگان او را یاری فرما وکسانیکه او را واگذارند، واگذار!»

آنگاه از جایگاه خود پایین آمد و به مسلمانان که یکصد و بیست هزار تن بودند، فرمود:

«سلموا علی علیّ بإمرة المومنین.»

«با عنوان امیر مومنان، به علی سلام کنید.»

مسلمانان یکی پس از دیگری نزد علی می آمدند و می گفتند: السلام علیک یا میر المومنین. ابوبکر و عمر هم آمدند و به همان صورت بر آن حضرت سلام دادند. عمر گفت:

«السلام علیک یا امیر المؤمنین! بخٍ بخٍ لک یا ابن ابی طالب! اصبحت مولای و مولی کلّ مؤمن و مؤمنة»

«سلام بر تو ای امیرمومنان! آفرین، آفرین بر تو ای فرزند ابوطالب! اکنون تو مولای من و همه مردان وزنان گشتی.»

بنابرای علی بن ابی طالب علیه السلام جانشین شرعی پیامبر صلی الله علیه و آله است.

سخن که به اینجا رسید، ملک شاه به وزیر گفت: آیا آنچه علوی در مورد جانشین پیامبر می گوید، صحیح است؟

وزیر:آری! مورخان و مفسران چنین ذکر کرده اند.

ملک شاه دستور داد که سخن در موضوع را به پایان برند و به موضوع دیگری بپردازند.

عباسی بحث تحریف در قرآن را مطرح کرد و به علوی گفت:

شیعیان به تحریف قرآن قائلند.

علوی: این گونه نیست، بلکه نزد شما اهل سنت چنین مشهور است که قرآن، تحریف و در آن کم و زیاد شده است.

عباسی: این دروغی آشکار است.

علوی: مگر شما در کتابهایتان روایت نکرده اید که آیاتی در مورد غرانیق بر پیامبر نازل شد و سپس آن آیات نسخ و از قرآن حذف گردید؟

سخن علوی بر ملک شاه گران آمد و از وزیر پرسید: آیا آنچه علوی ادعا می کند، صحیح است؟

وزیر: آری! مفسران اینگونه ذکر کرده اند.

ملک شاه: پس چگونه می توان به قرآن تحریف شده اعتماد نمود؟!

علوی به سخن آمد و گفت: ای پادشاه! ما به این سخن معتقد نیستیم و این گفته اهل سنت است؛ بنابراین، قرآن نزد ما قابل اعتماد است؛ اما به اعتقاد اهل سنت نمی توان بر آن اعتماد نمود.

عباسی به علوی گفت: روایاتی در کتابهای حدیث شما در این باب وجود دارد و برخی از علمایتان نیز به تحریف قرآن قائل هستند.

علوی: نخست اینکه این احادیث، ساخته و پرداخته دشمنان شیعه است تا چهره شیعه را زشت جلوه دهند و شهرت نیک آنها را خدشه دار کنند.

سوم اینکه سند های این احادیث ضعیف است و راویان آنها مورد وثوق و اطمینان نیستند و آنچه از بعضی از علما نقل شده، قابل اعتنا نیست و علمای بزرگ و مورد اعتماد ما، به تحریف قائل هستند و گفتارشان همانند گفتار شما اهل سنت نیست که می گویید خداوند آیاتی را در ستایش بت ها نازل نمود و نعوذ بالله گفت:

«تلک الغرانیق العلی منها الشفاعة ترجی»

«آنها بت های بلند مرتبه ای هستند که از آنها امید شفاعت می رود.»

ملک شاه که حقیقت را از سخنان آندو فهمید، گفت: این بحث را واگذارید و به موضوع دیگری بپردازید.

علوی رو به عباسی کرد و گفت: اهل سنت چیزهایی را به خدا نسبت می دهند که شایسته عظمت او نیست؟

عباسی: مثل چه؟

علوی: مثلا آنها می گویند: خدا جسم است و همانند انسان می خندد و می گرید و دارای دست، پا، چشم و ... است و روز قیامت، پای خود را در آتشفرو می برد تا مردم را فشار دهد و جا برای دیگران باز شود و بر الاغ سوار شده، از آسمانها به آسمان دنیا فرود می آید.

عباسی: این چه اشکالی دارد؟ قرآن نیز به صراحت می گوید:

«و جاءربک» پروردگارت آمد و «یوم یکشف عن ساق» روزی که ساق پاها برهنه می گردد و «یدالله فوق أیدیهم»؛ دست خدا بالای دستهای آنها است. در احادیث هم آمده که خدا پای خود را در آتش فرو می برد.

علوی: آنچه در باب جسم بودن خداوند در احادیث و روایات آمده، نزد ما باطل، دروغ و افتراست؛ زیرا ابوهریره و امثال او بر پیامبر صلی الله علیه وآله دروغ می بستند و این کار به جایی رسید که عمر، ابو هریره را از نقل حدیث منع کرد.

وقتی ملک شاه این سخن را شنید، تعجب کرد و از او پرسید: آیا صحیح است که عمر از نقل حدیث توسط ابو هریره ممانعت به عمل آورده است؟

وزیر: آری! آنگونه که در تواریخ آمده است او را از نقل حدیث منع نمود.

ملک شاه: در این صورت، چگونه به احادیث ابو هریره اعتماد می کنیم؟

وزیر: علما به احادیث او اعتمد کرده اند.

ملک شاه: در این صورت، باید علما ز عمر عالمتر باشند؛ چون عمر، ابوهریره را به خاطر دروغ بستن بر پیامبر، از حدیث گفتن منع کرد؛ اما علما به احادیث دروغ عمل می نمایند.

در اینجا، عباسی رو به عوی کرد و گفت، فرض کن حدیث هایی که در این زمینه رسیده، صحیح نباشد، با آیات قرآن که قطعی است، چه می کنی؟

 

محکم و متشابه در قرآن

 

علوی: قرآن دارای آیات محکم( صریح و روشن) و متشابه (قابل تاویل) است. آیات محکم (به تعبیر قرآن) اصل و اساس قرآن هستند که آیات دیگر به آنها برگردانیده و با آنها تبیین می شود همچنین آیات قرآن ظاهر و باطن دارد؛ بنابراین؛ از ظاهر آیات محکم پیروی می کنیم؛ اما متشابهات را طبق قواعد بلاغت، بر مجاز، کنایه یا تقدیر حمل می کنیم؛ در غیر این صورت، معنای آن عقلا و شرعا صحیح نیست. برای نمونه، اگر «وجاء ربک» را طبق ظاهرش معنی کنی، با عقل و شرع مخالفت کرده ای؛ چون عقل و شرع میگویند که خداوند در همه مکانها وجود دارد و هیچ مکانی از او خالی نیست، در حالیکه ظاهر آیه، جسم بودن خداوند را می رساند و هر جسمی مکانی دارد؛ در این صورت، اگر خداوند در آسمانها باشد زمین از او خالی است و اگر در زمین باشد آسمان از او خالی است و این سخن از دید عقل و شرع نادرست است.

عباسی در مقابل این منطق رسا، درمانده گردید، به ناچار گفت: من این سخن را قبول ندارم و بر ما لازم است که ظاهر آیات قرآن را مورد عمل قرار دهیم.

علوی: پس با آیات متشابه چه می کنی؟ علاوه بر آن، تو نمی توانی ظاهر همه آیات قرآن را بپذیری؛ چون لازمه آن، این است که رفیق تو، شیخ احمد عثمان،(یکی از علمای اهل سنت و نابینا بود) که پهلویت نشسته است از اهل آتش باشد.

عباسی: چرا؟

علوی: زیرا خدای تعالی می فرماید:

« ومن کان فی هذه أعمی فهو فی الأخرة أعمی و أضلّ سبیلا»

«کسی که در این جهان، کور باشد، در آخرت نیز کور و گمراه تر است.»

از آنجا که شیخ احمد در این دنیا، کور ونابیناست در آخرت هم کور و گمراه خواهد بود، سپس رو به شیخ احمد کرد و گفت: شیخ احمد! آیا این مطلب را می پذیری؟

شیخ احمد با خشم گفت: هرگز، هرگز! منظور از کور در آیه، منحرف از راه حق و گمرا است نه نابینا.

علوی: اکنون ثابت شد که انسان نمی تواند تمام ظواهر قرآن را بپذیرد.

در این موقع، جدال و بحث درباره ظواهر قرآن شدت یافت و عباسی در مقابل دلیلهای محکم علوی، از جواب فرو ماند و ملک شاه که حقیقت را فهمید، گفت این مطلب را واگذارید و به موضوع دیگری بپردازید.

.

.

.

لطفا نظرات خود را در مورد این مطالب بنویسید...


saeghe
پنجشنبه 11 خرداد 1391 11:20 ب.ظ
نشسته ام در صحن کاظمین ات و تکیه داده ام به ستون انتهای صحن و زل زده ام به چراغانی این روزهای صحن و سرایت...
سبز ، بنفش ، قرمز ، زرد ، آبی ... قرمز ، سبز ، بنفش ، زرد ، آبی...
تاریک که می شود،روشن و خاموش می شوند این ریسه های رنگی و لابد چقدر ته دلشان قنج می رود که دارند برای تو زرد می شوند،
سبز می شوند،بنفش می شوند،قرمز می شوند،آبی می شوند و فدا...
یک بہ یک قارے شده اند:صلی الله علیک یا حضرت تقوا.
بزم رقصِ عاشقان است و تو می خندی به همه شان
در ردیف هرکدام از ریسه ها،چندتایشان سوخته و خاموش اند...طفلی ها خیلی تنهایند...
نه رمق آن دارند که منورانه برایت برقصند و نه حتی توان ِ روشنایی...سر به زیر و ساکت، مثل این روزهای من...
دلخوشی شان تنها بودن در بین روشنایی ست و اینکه چون تویی،داری نگاهشان می کنی،حتی اگر سوخته...
دلم می خواهد این روزها که می خندی،این سوختگان ِ خاموش و تنها را بیاورم کنار خودم
تا با هم بنشینیم همان ته صحن و تکیه دهیم به عظمت ستون های صحن و خلوت کنیم در تاریکی و سر بر زانو بزنیم
تا تو ببینی تاریک ترین گوشه از حریمت را...
من و لامپ های سوخته ی چراغانی حریمت.که تو می خندی به همه شان...
حتی اگر خاموش،حتی اگر بی رمق..
خوشا آنکه در حریمت سوخت حضرت جود و سخاء...
سوخت و قاری شدند برایش همه : و فدیناه بذبح عظیم
و چه بالاتر از این همه یکی بودن صحن و سرایت با حریم حضرت ِ ضامن ؟ چه به آن حال و هوای ِ بهشتی..چه به آن ساعت ِ زنگدار ...
اصلاً همه ی کاظمین یعنی حضرت ِ رضا .. چه از پدر و چه از پسر..کاظمین هم قاعده ی عشق را به ارث برده...

در حرم رضوی به یادتان هستم...
التماس دعا...یامهدی*
پاسخ M A S A : واقعا ممنونم
دعا کن که برای نوکریش بیام
تقریبا بیست روز دیگر اونجاییم

تو و خدادعا کنین که اینبار زیارتش آنهم زیارت حق معرفته باشد...

یاحیدر...
saeghe
پنجشنبه 11 خرداد 1391 11:19 ب.ظ
✔.نام پسرهایش را میگذاشت "علی"

می گفت اگر صد پسر دیگر هم داشتم،نامشان علی بود...

نہ فقط نام ِ علی کہ ذات ِ علی (علیه السلام) را هم بہ ارث می بردند...

آنقدر کہ علی،شش ماهہ پسرش،

شد کوچکترین حماسہ ساز نی نوا کہ خوب می دانست قاعده ے خون بازی را...

آنقدر میدان دارےِ پدر کرد،حتی در گهواره...

علی وار بودند فرزندانش...حُ س ی ن (علیه السلام) را می گویم...
---
میلاد ِ شہ زاده علی اصغر،مبارک

از امروز حضرت رباب هر شب لالائی میخواند علی ِ اصغرش را...و از 10 رجب تا 10 مُحرم،می شود همان 6 ماه که گریه ها میگیرد از منبری هایش!
*****
ارام میگویم كه مبادا بشنود رباب...از عمر اصغرش فقط شش ماه مانده است...

التماس دعا...یامهدی*
صاعقه
پنجشنبه 11 خرداد 1391 09:44 ق.ظ
سلام و عرض ادب...
ممنونم ازحضورتون
این مطالب دنباله دارتون خیلی جالبه...
احسنت
التماس دعا...یامهدی*
پاسخ M A S A : سلام
و تشکر از حضوزتان و نظرات خوبتان

یا حیدر...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.