تبلیغات
انقلابی - ولایت، رکن توحید
دوشنبه 3 تیر 1392

ولایت، رکن توحید

   نوشته شده توسط: M A S A    نوع مطلب :انقلابی ،امـام شـــــناسی ،

درک مقام توحید

عالم برای این آفریده شده که انسان به مقام درک توحید برسد. به تعبیری تسلیم خدای متعال باشد و این تسلیم هم تا مرز رضا ادامه می­یابد؛ یعنی اراده او، محل اراده‌ حضرت حق و راضی به مشیّت او باشد. مرتبه تام این مقام، مخصوص چهارده نور پاک است که با تمام وجود غرق در ولایت خدای متعال و راضی به تقدیر الهی بودند. لذا، نقطه مشیّت خدای متعال هم شدند: برای همه مخلوقات، از انسان گرفته تا ملائکه و انبیای اولوالعزم، درک مقام توحید ممکن نیست الا با تولّی به ولایت. در پذیرش این ولایت است که همه مخلوقات، حتی انبیای اولوالعزم به کمال می­رسند.

ولایت، رکن توحید

 ولایت، رکن توحید است. بزرگان تعبیری در این زمینه دارند که ائمه ارکان توحید الهی هستند. از این رو، ولایت آن‏ها مقوّم توحید است. آن‏هایی که از مقام ولایت جدا شدند و به مقام عبادت نرسیدند، کسانی‌ هستند که از اولیای خدا فاصله گرفتند و با اولیای خدا درگیر شدند. خدای متعال به هر کسی بخواهد غضب بکند، غضبش از طریق غضب ائمه است. اگر بخواهد رحمت بفرستد، از طریق رحمت آن‏ها واقع می‌شود. «السلام علی نعمت الله علی الابرار و نقمته علی الفجار»[1].

 آن‏هایی که با اولیای ‌خدا درگیر می‌شدند، با خدای متعال درگیر بودند. برای رسیدن به قرب، آنچه لازم است، این­ است که انسان همسفر اولیای خدا باشد.

قلب سلیم، ظرف ولایت

خدای متعال می‌فرماید: «یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من عطی الله بقلب سلیم»[2]. در روز قیامت هیچ کسی از مال و فرزند بهره‌مند نمی‌شود الا کسی که قلب سلیم دارد. حضرت قلب سلیم را چنین معنا می‌کنند؛ قلبی است که چیزی جز رضای خدای متعال در آن نیست، قلبی که فقط جای خدای متعال است. انسانی که همه نعمت‌هایی که به او می‌دهند، در راه خدای متعال خرج می‌کند، از نعمت‌ها بهره‌مند می‌شود.

در بعضی روایات می­خوانیم: «نحن وجه الله»[3]. وجه، جهت عمل است. اگر جهت عمل به سمت خدا بود، عمل می‌ماند. اگر به سمت خدا نبود، باقی نمی‌ماند. لذا همه سرمایه‌هایی که بندگان خدا دارند، سرمایه‌ هالک است الا سرمایه‌هایی که در راه خدا خرج می‌شود. اگر ظرفیت انسان به اندازه دنیا خلق شده بود، هیچ­گاه او را دعوت به زهد نمی‌کردند. انسان باید به خدای متعال برسد و این با تعلق به دنیا ممکن نیست. زهد، مقدمه فراغت قلب است. برای اینکه انسان به آخرت متصل شود.

حقیقت زهد

زهد از تجلیات نبی اکرم(ص) است. هر کجا زهد هست، جلوه‌ای از نورانیتی است که خدای متعال به عنوان یکی از جنود و لشکریان حضرت به ایشان عطا کرده است. حقیقت زهد، زهد حضرت است. اگر بقیه مؤمنین زهدی دارند، جلوه­ای از زهد اوست. حضرت فرمودند: جنود عقل، جز در وجود انبیا و ملائکه مقرب و مؤمنین ممتحن محقق نمی‌شود.

در روایات نورانی، خدای متعال می‌فرماید: « فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام»[4]. هدایت با شرح صدر آغاز می‌شود. نبی اکرم(ص) فرمودند: نوری است که در قلب مؤمن واقع می‌شود. از حضرت پرسیدند: این نور علامتی هم دارد؟ حضرت سه علامت فرمودند که به زهد ختم می‌شود. «التجافی عن دار الغرور و الانابه الی دار الخلود و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت»[5]. علامت آن این است که دل جدا می­شود و حالت پرواز پدید می­آید و انسان متوجه ­دار خلود می‌شود و سیر معنوی شکل می‌گیرد. این نورانیت و فراغت است که تأثیر بر مبدأ میل انسان می‌گذارد و مبدأ میل انسان را به طور کلی متحول می‌کند.

نوع ابتهاج انسان زاهد با انسان‌های دیگر فرق می‌کند؛ چون بنیان لذت، صفات انسان است. انسان کریم از بخشش لذت می‌برد. انسان سخیّ از جمع آوری و زراندوزی لذت می‌‌برد. ریشه ‌لذت‌ها در صفات حمیده یا رذیله است. مؤمن فارغ، همه لذت­هایش لذت معنوی و نورانی است. زهد به معنای بیگاری نیست، ولی اشتغالش ناشی از یک انس و لذت دیگری است. سرآغاز حرکت انسان است. انسان با زهد آماده می‌شود تا ایمان را بچشد.

امام فرمود: «حرام علی قلوبکم ان تعرف حلاوه الایمان حتی تزهد فی الدنیا فرمود ان قلب المومن اذا تخلی من الدنیا سماء ووجد حلاوه حب الله و کان عند الناس قد خولط بلی حب الله»[6].

در روایت دیگری، جابر از امام صادق(ع) پرسیدند: «یابن رسول الله جعلت فداک ما حزن قلبک ما شغلک»[7]. فرمود: «یا جابر من دخل قلبه صافی خالص دین الله شغل قلبه عما سواه»[8]. فرمود: «یا جابر مالدنیا و ما عسی عن تکون الدنیا طعام اکلته او شراب شربته او امرأه عصبته هل هی طعام الا طعام اکلته»[9]. باید از دنیا بزرگتر بود. سرآغاز همراهی با سیدالشهدا هم در این نکته است. مقدمه حرکت به سمت خدای متعال، نگاه جامع به دنیا و نگاه واسع به آن است. مؤمن باید یک سلسله بصیرت‌هایی پیدا کند تا از دنیا فارغ شود. این موارد سبب می‌شود که انسان از دنیا بزرگ­تر باشد.

                                                             

حجه السلام میر باقری

 



[1]. بحارالانوار ، ج 97 ، ص305

[2]. مصبا الشریعه ، ص 53

[3]. التوحید (للصدوق) ، ص150

[4]. الکافی ، ج 1 ، ص166

[5]. مکارم الاخلاق ، ص447

[6]. الکافی ، ج2 ، ص128

[7]. الکافی ، ج2 ،ص132

[8]. الکافی ، ج2 ،ص133

[9]. همان


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.