من یه رفیق داشتم، زمان رژیم قدیم، آدم خوبی بود. بعد گفتند توی انقلاب، ضد انقلابی شده. گفتیم اِ این رفیق ما بود یك بار رفتیم خانه شان گفتیم: چته؟ شروع كرد آقا این را زدند، این را گرفتند، این جا را مصادره كردند، آنجا رشوه گرفتند، او را بی خود عزل كردند، او را بی خود نصب كردند. گفتم: خوب این ها را بنویس. گفت: خوب تو چه می كنی. گفتم: الان حل می كنم، او خیال كرد یك كسی هستیم الان مشكلات مملكت را حل می كنیم. ور داشت نوشت و گفتم: این بیست و دو تا كه بیشتر نیست گفتم: تو بیست و دو تا می دانی نصفش هم تو یادت رفته پس چهل و دو  تا، گفتم: من هم دو برابر تو می دانم می شود هشتاد و هشت تا، بابا در جمهوری اسلامی هشتاد و هشت تا دست گل آب داده شد، اما كارهای خوبش را هم بگذار بشمارم، اون وقت من شروع كردم كارهای خوب را شمردن گفتم: یك جمع و تفریغ كن، یك کم هم انصاف داشته باشی، بدی ها را بشماری، خوبی ها را هم بشمار جمع و تفریق كن.



نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic