تبلیغات
انقلابی - مطالب آزاد
جمعه 8 اردیبهشت 1391

ترک گناه بخاطر ظهور

   نوشته شده توسط: آزاد    نوع مطلب :مهدویت ،

دعا پشت دعا برای آمدنت،

گناه پشت گناه برای نیامدنت،

دل در گیر میان این دو انتخاب

کدام آخر؟

آمدنت یا نیامدنت؟






طرح ترک میلیونها گناه

جهت تعجیل در ظهور حضرت،

سهم ما تفکر در خود

و ترک یک گناه



آخر تا کی باید امام انتظار بکشد تا ما گناهانمان را ترک کنیم
حالا گناه را ترک کردیم تا کی باید انتظار بکشد تا ما منتظر واقعی اش شویم

بعضی وقت ها که به خودم فکر می کنم میبینم، منی که ادعام میشه منتظرم، هنوز مطمئن هستم که به درد امام زمان نمی خورم اگر هم امام منو بپذیره خودم نمی تونم بین اون همه گل و منتظر واقعی خودم خجالت می کشم برم، اگرهم روم زیاد بود و رفتم بینشون دست و پاگیرشون میشم و بجای گرفتن از دست و کمک کردن، از پاشون می گیرم چون آماده نیستم.

با این همه گناه مگه می توان منتظر واقعی شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یا امام خودت ما را برای ظهورت آماده کن.


جمعه 1 اردیبهشت 1391

غروب جمعه

   نوشته شده توسط: آزاد    نوع مطلب :مهدویت ،

غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی

غروب این همه غربت،چرا نمی آیی؟


زمین به دور سرم چرخ می زند پس کی

تمام می شود این روزهای یلدایی؟


کجاست جاذبه ات آفتاب من؟خسته است

شهاب کوچکت از این مدارپیمایی


کبوترانه دلم را کجا روانه کنم؟

کجاست گنبد آن چشم های مینایی؟


تمام هفته دلم را به جمعه خوش کردم

غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی...






نشستن هواپیما بر روی زمین،نیازمند فرودگاهی مطمئن و سالم است.برای نشستن یک هواپیمای کوچک،یک باند دویست متری هم کافی است،اما،یک هواپیمای بزرگ،به یک باند فرود چند کیلومتری نیاز دارد تا بتواند به سلامت بر روی زمین بنشیند.زیرسازی چنین فرودگاهی نیز باید محکم باشد تا بتواند صدها تن فشار را تحمل کند.

امام زمان عجل الله- که بیش از هزار سال در پشت پرده غیبت است،باید فرودگاهی محکم داشته باشد تا بتواند فرود بیاید. فرودگاه مطمئن او، همان زمینه های ظهور آن حضرت است که باید از هر جهت فراهم باشد.



سه شنبه 29 فروردین 1391

محراب جمکران

   نوشته شده توسط: آزاد    نوع مطلب :حضــرت مـاه ،

باران...

         سه شنبه...

      مسجد سهله...

        دم غروب...

دارم به بوی پیرهنت فکر می کنم!






دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو

سپند وار ز کف داده ام عنان بی تو


ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ

ز جام عشق لبی تر نکرد جان بی تو


چون آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلی

پر است سینه ام از اندوه گران بی تو


نسیم صبح نمی آورد ترانه شوق

سر بهار ندارند بلبلان بی تو


لب از حکایت شبهای تار می بندم

اگر امان دهدم چشم خون فشان بی تو


چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان

نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو


ز بی دلی و خموشی چو نقش تصویرم

نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو


عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم

چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو


گزارش غم دل را مگر کنم چو امین

جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو

حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای(امین)


پنجشنبه 24 فروردین 1391

انتظار چپکی

   نوشته شده توسط: آزاد    نوع مطلب :مهدویت ،

اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه والذابین عنه والمسارعین الیه فی قضاء حوائجه والممتثلین لاوامره والمحامین عنه والسابقین الی ارادته والمستشهدین بین یدیه...

خدایا قرار ده مرا از یاران و کمک کارانش و دفاع کنندگان از او و شتابندگان بسوی او در برآوردن خواسته هایش و انجام دستورات و اوامرش و مدافعین از آن حضرت و پیشی گیرندگان بسوی خواسته اش و شهادت یافتگان پیش رویش...


پنج شنبه رسید، که در مدرسه و خوابگاه ما عصر پنج شنبه و جمعه همه چیز تعطیل است تا بچه ها در این دو روز خستگی طول هفته را از بدن رفع نمایند. بخاطر همین موضوع در یکی از کلاس های درس میز پینگ پنگی را پهن می کنند و بچه ها از ظهر پنج شنبه آزادانه و همه وقت از آن استفاده می کنند.
عصر جمعه ی هفته پیش بود که گرم بازی بودیم(موقعی که گرم بازی می شویم، دو ساعت سه ساعت و حتی گاهی چهار ساعت پشت سرهم بازی میکنیم که باز بسنده نمی کنه و بعدش هم باز به سراغ آن می رویم. این طور بگویم با اولین فرصت به سراغ آن می رویم و تا جایی که خسته نشدیم یا کاری پیش نیامده این بازی همچنان ادامه دارد.) که یاد چیزی افتادم؛ با خود گفتم که جمعه روز ظهور امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف است و پنج شنبه دعای کمیل، صبح جمعه دعای ندبه،در همه اینها به نحوی می گوییم امام زمان بیا و ما منتظرت هستیم، بعد میگوییم آقا چرا نمی آیی؟
گفتم منی که مثلا ادعایم می شود که می خواهم سرباز امام زمان اصلا  نه نوکر ایشان باشم، با این بی خیالی بازی و سرگرم شدن به حدی که اگر وقت نماز هم نرسد باز آنرا ادامه میدهیم طوری نیز هستیم که انگار ما کار دیگری نداریم، که نمی شود ادعا داشت.
به امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف منتظر می گویند چون آن حضرت منتظر است تا ببیند این شیعه ها کی از کارهای خود دست بر می دارند و درست و حسابی به حال ایشان و صد البته به حال خود دعایی می کنند.
تا ما بچه شیعه ها اینطور بیخیال و مدارس و جاهایی که درس می خوانند این طور با پنج شنبه و جمعه رفتار می کنند ما حالا حالا ها باید انتظار بکشیم، البته ببخشید امام زمان باید منتظر بیدار شدن ما از خواب غفلت باشند.
یک مثال دیگر عرض بکنم و دیگه مطلبو زیاد طولش ندم، یکی از اساتید می گفت(البته یکی از بهترین و باایمانترین اساتید) می فرمودند: من موقعی که در اوایل شروع به درس پس از مقطع دبیرستان شدم، تا چهار شنبه کلا درس می خواندم و پنج شنبه و جمعه را کلا برای سینما و تفریح و از این قبیل کارها می گذاشتم.
ایشان این مطلب را با چنان ذوقی عرض می کردند که نگو وحتی به ما نیز می فرمودند که شما هم باید اینطور باشید تا زود خسته نشوید.

من این را قبول ندارم البته از هفته قبل...
آخه تاکی می خواهیم اینطور قلب نازنینش را از خود دلخور نگه داریم...

مفهوم انتظار

خدایا با ظهور منجیت دعای«اللهم عجل لولیک الفرج» را از ما بگیر...


چهارشنبه 23 فروردین 1391

چهل حدیث

   نوشته شده توسط: آزاد    نوع مطلب :حدیث ،

رسول خدا صلی الله علیه و آله:

من حفظ من امتی اربعین حدیثاً ممّا یحتاجون الیه من امر دینهم بعثه الله عزّ و جلّ یوم القیامة فقیهاً عالماً

هرکس از امت من چهل حدیث از آنچه در امر دینشان نیاز دارند حفظ نماید، خداوند متعال وی را در روز قیامت فقیه عالم محشور خواهد کرد.
بحار الانوار،ج2،ص153

انشاالله هر هفته یک حدیث در این بخش گذاشته خواهد شد.


چهارشنبه 23 فروردین 1391

محبوبترین بندگان

   نوشته شده توسط: آزاد    نوع مطلب :شهدا ،

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

محبوبترین بندگان نزد خداوند، کسانی هستند که برای بندگان خدا، سودمند تر باشند.
راهنمای انسانیت،ترجمه نهج الفصاحه،ص584،ح86



شهید عباس بابایی

یک روز با عباس سوار موتور سیکلت بودیم. تا مقصد، چند کیلومتری مانده بود. یکدفعه عباس گفت:«دایی نگه دار!»
متوجه پیرمردی شدم که با پای پیاده تو مسیر می رفت.
عباس پیاده شد، از پیرمرد خواست که پشت سر م سوار موتور شد.
بعد از سوار شدن پیر مرد، به من گفت: دایی جان، شما ایشان را برسون؛ من خودم بقیه راه رو میام.
پیر مرد را گذاشتم جایی که می خواست بره.
هنوز چند متری دور نشده بودم که دیدم عباس دوان دوان رسید؛ نگو برای آنکه من به زحمت نیفتم، همه مسیر را دویده بود.
علمدار آسمان،ص27