تبلیغات
انقلابی - مطالب علی حیـــــــدر کرار
جمعه 3 خرداد 1392

روز پدر

   نوشته شده توسط: M A S A    نوع مطلب :انقلابی ،مهدویت ،علی حیـــــــدر کرار ،

تقدیم به پدر حقیقیمان، ارواحنا فداه:

ای سفر کرده ی موعود بیا

که دلم در پی تو در بدر است

جان ناقابل این چشم به راه

برگ سبزی به تو، روز پدر است


سه شنبه 23 خرداد 1391

علی بود و نبودم

   نوشته شده توسط: M A S A    نوع مطلب :علی حیـــــــدر کرار ،

علی ای بود و نبودم

علی ای غیب و شهودم

علی ای رکن و سجودم

تو قیام و تو قعودم

به تو پیوسته برازنده بود از طرف ختم رسل

خلعت زیبای خلافت

تو امامی، تو قیامی

تو سلامی، تو شه عرش و مقامی

تو صلاتی، تو صیامی

کرم و عزت و ایمان و شجاعت بود از تو

تو ولیی، تو علیی

تو همان وجه خدایی

تو همان شمس هدایی

تو همه هستی مایی

تو به هر درد دوایی

تو شفیع دو سرایی

تو شه ارض و سمایی

تو همان نفس رسولی

تو همان زوج بتولی

تو درِ شهر علومی

تو هماره ز دل ختم رسل عقده گشویی

تویی آنکس که همه خلق نبودند و تو بودی

به خدایی که تو را داد چنین جاه و جلالت

به ولایت، به رسالت

به فضیلت، به عدالت

که ره غیر تو کفر است و ضلالت

همه عالم ز تو گوید، دم میثم زتو گوید

تو امامی

تو امامی، تو امامی، تو وصیی

تو وصیی، تو وصیی، به خداوند قسم شخص رسول دو سرارا.



غلام زضا سازگار


دوشنبه 15 خرداد 1391

روز پدر

   نوشته شده توسط: M A S A    نوع مطلب :علی حیـــــــدر کرار ،انقلابی ،روزانه ،

تاراج دل به تیغ دو ابروى دلبراست
مستی قلب عاشقم ازجام كوثر است

برسردربهشت خدا حك شده چنین
بختش بلندهركه گرفتار حیدراست




دست مراگرفتیدتایادتان بمانم

ازروی خاك بردید،تااوج آسمانم

گفتند:امام هر عصر بابای مهربان است

روزپدر مبارك بابای مهربانم


پنجشنبه 11 خرداد 1391

مناظره بغداد3

   نوشته شده توسط: M A S A    نوع مطلب :علی حیـــــــدر کرار ،انقلابی ،

.

.

.

گفتگو درباره امامت و خلافت

 

عباسی فرصت را غنیمت شمرد و گفت: ای پادشاه!، شنیدی این مرد، عثمان را خلیفه نمی داند و او را امیر می نامد.

علوی بلافاصله جواب داد: آری! عثمان خلیفه نبود.

ملک شاه: چرا؟

علوی: چون شیعیان معتقدند خلافت ابوبکر، عمر و عثمان باطل بوده است.

ملک شاه با تعجب پرسید: برای چه؟

علوی: زیرا عثمان توسط شورای شش نفره ای به خلافت رسید که عمر آنها را انتخاب کرده بود. البته همه آن شش نفر عثمان را انتخاب نکردند، بلکه دو یا سه نفر با انتخاب او موافق بودند. پس مشروعیت خلافت عثمان از جانب عمر است. عمر هم با وصیت ابوبکر به خلافت رسید. پس مشروعیت خلافت عمر به وصیت ابوبکر است و به خلافت رسیدن ابوبکر هم به واسطه انتخاب گروه اندکی بود که با شمشیر و زورگویی به این عمل اقدام کردند، پس مشروعیت خلافت ابوبکر هم به اسلحه و زور بود؛ به همین جهت عمر دربار او گفته است:

«کات بیعة الناس لأبی بکر فلتة من فلتات الجاهلیة وقی الله المسلمین شرّها فمن عاد إلیها فاقتلوه.»

«بیعت مردم با ابوبکر لغزشی از لغزشهای جاهلیت بود که خداوند، مسلمانان را از شر آن حفظ نمود، پس هرکس دوباره به این روش روی آورد او را به قتل رسانید». خود ابوبکر نیز می گفت:

«أقیلونی فلست بخیرکم و علی فیکم»

«مرا رها کنید! آن گاه که علی بین شما است من بهترین شما نیستم.»

بنابراین، شیعیان معتقدند که خلافت آن سه نفر از اساس باطل بوده است.

ملک شاه رو به وزیر کرد و گفت: سخنانی که علوی از ابوبکر و عمر نقل کرد، صحیح است؟

وزیر: آری! مورخان اینگونه ذکر کرده اند.

ملک شاه: پس چرا ما آن سه نفر را محترم می شماریم؟

وزیر: بخاطر پیروی از نیاکانمان.

علوی به شاه گفت: از وزیر بپرس که آیا حق سزاوار پیروی است یا نیاکان؟ آیا از گذشتگان و ضدیت با حق، مشمول این فرموده خدای تعالی نیست:

«إنّا وجدنا أبائنا علی أمّة و إنّا علی آثارهم مقتدون»« ما پدران خود را بر آیینی یافتیم و از پی ایشان می رویم.»

ملک شاه رو به علوی کرد و گفت: اگر آن سه نفر خلیفه پیامبر نیستند، پس خلیفه پیامبر خدا کیست؟

علوی: جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله، امام علی بن ابی طالب علیه السلام است.

ملک شاه: به چه دلیل او جانشین پیامبر است؟

علوی: زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله او را بعنوان جانشین خود برگزیده و در موارد زیادی او را به جانشینی خود معرفی نموده است؛ از جمله هگامی که مردم را رد منطقه ای بین مکه و مدینه که به آن غدیر خم می گفتند، جمع نمود و دست علی را بالا برد و خطاب به مسلمانان فرمود:

«من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه، الهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله»

«هرکس من مولای او هستم، علی نیز مولای اوست.خداوندا! دوستداران او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار ویاری کنندگان او را یاری فرما وکسانیکه او را واگذارند، واگذار!»

آنگاه از جایگاه خود پایین آمد و به مسلمانان که یکصد و بیست هزار تن بودند، فرمود:

«سلموا علی علیّ بإمرة المومنین.»

«با عنوان امیر مومنان، به علی سلام کنید.»

مسلمانان یکی پس از دیگری نزد علی می آمدند و می گفتند: السلام علیک یا میر المومنین. ابوبکر و عمر هم آمدند و به همان صورت بر آن حضرت سلام دادند. عمر گفت:

«السلام علیک یا امیر المؤمنین! بخٍ بخٍ لک یا ابن ابی طالب! اصبحت مولای و مولی کلّ مؤمن و مؤمنة»

«سلام بر تو ای امیرمومنان! آفرین، آفرین بر تو ای فرزند ابوطالب! اکنون تو مولای من و همه مردان وزنان گشتی.»

بنابرای علی بن ابی طالب علیه السلام جانشین شرعی پیامبر صلی الله علیه و آله است.

سخن که به اینجا رسید، ملک شاه به وزیر گفت: آیا آنچه علوی در مورد جانشین پیامبر می گوید، صحیح است؟

وزیر:آری! مورخان و مفسران چنین ذکر کرده اند.

ملک شاه دستور داد که سخن در موضوع را به پایان برند و به موضوع دیگری بپردازند.

عباسی بحث تحریف در قرآن را مطرح کرد و به علوی گفت:

شیعیان به تحریف قرآن قائلند.

علوی: این گونه نیست، بلکه نزد شما اهل سنت چنین مشهور است که قرآن، تحریف و در آن کم و زیاد شده است.

عباسی: این دروغی آشکار است.

علوی: مگر شما در کتابهایتان روایت نکرده اید که آیاتی در مورد غرانیق بر پیامبر نازل شد و سپس آن آیات نسخ و از قرآن حذف گردید؟

سخن علوی بر ملک شاه گران آمد و از وزیر پرسید: آیا آنچه علوی ادعا می کند، صحیح است؟

وزیر: آری! مفسران اینگونه ذکر کرده اند.

ملک شاه: پس چگونه می توان به قرآن تحریف شده اعتماد نمود؟!

علوی به سخن آمد و گفت: ای پادشاه! ما به این سخن معتقد نیستیم و این گفته اهل سنت است؛ بنابراین، قرآن نزد ما قابل اعتماد است؛ اما به اعتقاد اهل سنت نمی توان بر آن اعتماد نمود.

عباسی به علوی گفت: روایاتی در کتابهای حدیث شما در این باب وجود دارد و برخی از علمایتان نیز به تحریف قرآن قائل هستند.

علوی: نخست اینکه این احادیث، ساخته و پرداخته دشمنان شیعه است تا چهره شیعه را زشت جلوه دهند و شهرت نیک آنها را خدشه دار کنند.

سوم اینکه سند های این احادیث ضعیف است و راویان آنها مورد وثوق و اطمینان نیستند و آنچه از بعضی از علما نقل شده، قابل اعتنا نیست و علمای بزرگ و مورد اعتماد ما، به تحریف قائل هستند و گفتارشان همانند گفتار شما اهل سنت نیست که می گویید خداوند آیاتی را در ستایش بت ها نازل نمود و نعوذ بالله گفت:

«تلک الغرانیق العلی منها الشفاعة ترجی»

«آنها بت های بلند مرتبه ای هستند که از آنها امید شفاعت می رود.»

ملک شاه که حقیقت را از سخنان آندو فهمید، گفت: این بحث را واگذارید و به موضوع دیگری بپردازید.

علوی رو به عباسی کرد و گفت: اهل سنت چیزهایی را به خدا نسبت می دهند که شایسته عظمت او نیست؟

عباسی: مثل چه؟

علوی: مثلا آنها می گویند: خدا جسم است و همانند انسان می خندد و می گرید و دارای دست، پا، چشم و ... است و روز قیامت، پای خود را در آتشفرو می برد تا مردم را فشار دهد و جا برای دیگران باز شود و بر الاغ سوار شده، از آسمانها به آسمان دنیا فرود می آید.

عباسی: این چه اشکالی دارد؟ قرآن نیز به صراحت می گوید:

«و جاءربک» پروردگارت آمد و «یوم یکشف عن ساق» روزی که ساق پاها برهنه می گردد و «یدالله فوق أیدیهم»؛ دست خدا بالای دستهای آنها است. در احادیث هم آمده که خدا پای خود را در آتش فرو می برد.

علوی: آنچه در باب جسم بودن خداوند در احادیث و روایات آمده، نزد ما باطل، دروغ و افتراست؛ زیرا ابوهریره و امثال او بر پیامبر صلی الله علیه وآله دروغ می بستند و این کار به جایی رسید که عمر، ابو هریره را از نقل حدیث منع کرد.

وقتی ملک شاه این سخن را شنید، تعجب کرد و از او پرسید: آیا صحیح است که عمر از نقل حدیث توسط ابو هریره ممانعت به عمل آورده است؟

وزیر: آری! آنگونه که در تواریخ آمده است او را از نقل حدیث منع نمود.

ملک شاه: در این صورت، چگونه به احادیث ابو هریره اعتماد می کنیم؟

وزیر: علما به احادیث او اعتمد کرده اند.

ملک شاه: در این صورت، باید علما ز عمر عالمتر باشند؛ چون عمر، ابوهریره را به خاطر دروغ بستن بر پیامبر، از حدیث گفتن منع کرد؛ اما علما به احادیث دروغ عمل می نمایند.

در اینجا، عباسی رو به عوی کرد و گفت، فرض کن حدیث هایی که در این زمینه رسیده، صحیح نباشد، با آیات قرآن که قطعی است، چه می کنی؟

 

محکم و متشابه در قرآن

 

علوی: قرآن دارای آیات محکم( صریح و روشن) و متشابه (قابل تاویل) است. آیات محکم (به تعبیر قرآن) اصل و اساس قرآن هستند که آیات دیگر به آنها برگردانیده و با آنها تبیین می شود همچنین آیات قرآن ظاهر و باطن دارد؛ بنابراین؛ از ظاهر آیات محکم پیروی می کنیم؛ اما متشابهات را طبق قواعد بلاغت، بر مجاز، کنایه یا تقدیر حمل می کنیم؛ در غیر این صورت، معنای آن عقلا و شرعا صحیح نیست. برای نمونه، اگر «وجاء ربک» را طبق ظاهرش معنی کنی، با عقل و شرع مخالفت کرده ای؛ چون عقل و شرع میگویند که خداوند در همه مکانها وجود دارد و هیچ مکانی از او خالی نیست، در حالیکه ظاهر آیه، جسم بودن خداوند را می رساند و هر جسمی مکانی دارد؛ در این صورت، اگر خداوند در آسمانها باشد زمین از او خالی است و اگر در زمین باشد آسمان از او خالی است و این سخن از دید عقل و شرع نادرست است.

عباسی در مقابل این منطق رسا، درمانده گردید، به ناچار گفت: من این سخن را قبول ندارم و بر ما لازم است که ظاهر آیات قرآن را مورد عمل قرار دهیم.

علوی: پس با آیات متشابه چه می کنی؟ علاوه بر آن، تو نمی توانی ظاهر همه آیات قرآن را بپذیری؛ چون لازمه آن، این است که رفیق تو، شیخ احمد عثمان،(یکی از علمای اهل سنت و نابینا بود) که پهلویت نشسته است از اهل آتش باشد.

عباسی: چرا؟

علوی: زیرا خدای تعالی می فرماید:

« ومن کان فی هذه أعمی فهو فی الأخرة أعمی و أضلّ سبیلا»

«کسی که در این جهان، کور باشد، در آخرت نیز کور و گمراه تر است.»

از آنجا که شیخ احمد در این دنیا، کور ونابیناست در آخرت هم کور و گمراه خواهد بود، سپس رو به شیخ احمد کرد و گفت: شیخ احمد! آیا این مطلب را می پذیری؟

شیخ احمد با خشم گفت: هرگز، هرگز! منظور از کور در آیه، منحرف از راه حق و گمرا است نه نابینا.

علوی: اکنون ثابت شد که انسان نمی تواند تمام ظواهر قرآن را بپذیرد.

در این موقع، جدال و بحث درباره ظواهر قرآن شدت یافت و عباسی در مقابل دلیلهای محکم علوی، از جواب فرو ماند و ملک شاه که حقیقت را فهمید، گفت این مطلب را واگذارید و به موضوع دیگری بپردازید.

.

.

.

لطفا نظرات خود را در مورد این مطالب بنویسید...


دوشنبه 8 خرداد 1391

مناظره بغداد3

   نوشته شده توسط: M A S A    نوع مطلب :علی حیـــــــدر کرار ،انقلابی ،

.

.

.

آیا شما شیعیان به ابوبکر و عمر و عثمان ناسزا می گویید؟

علوی: برخی از شیعیان لعن و ناسزا می گویند و بعضی این کار را انجام نمی دهند.

عباسی: شما از کدام دسنه هستید؟

علوی: از آن دسته که ناسزا نمی گویند هستیم؛ لیکن اعتقاد من این است آن دسته که لعن و ناسزا هم می گویند به خطا نرفته و رفتارشان تیز بی دلیل و بی منطق نیست. و این کارشان نه تنها گناه نیست و موجب کفر و فسق نمی گردد بلکه گناهان صغیره را هم شامل نمی شود.

عباسی: پادشاه! آیاشنیدید که این مرد چه می وید؟

علوی خطاب به پاددشاه: عباسی! این کاری که شما انجام می دهید مغالطه در کلام است؛ چون پادشاه ما را به این مکان احضار نموده تا ادله و براهین هردو دسته را بشنود و خود قضاوت نماید نه اینکه ما در این مکان برای اثبا حر های خود به زور متوسل شویم.

ملک شاه: صحبتهای علوی درست و منطقی است و جواب شما نیز منفی است.

عباسی: این مطلب روشن و واضح است که هرکس به صحابه ناسزا گوید کافر است.

علوی: این مطلب را که گفتید نزد شما روشن است نه نزد من. برای این موضوع که بیان نمودید« هرکس به صحابه ناسزا بگوید کافر است» چه دلیل و برهان مطقی قابل ارائه ای دارید؟ آیا این برای شما قابل قبو نیست شخصی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله به ناسزا گفته مستحق ناسزا است؟

عباسی: چرا قابل قبول است.

علوی: خب رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز به ابوبکر و عمر ناسزا گفته.

عباسی: کی و درچه برهه ای از زمان به آندو ناسزا گفته؟ این مطلبی که شما می فرمایید تنها نسبت دروغی به رسول خدا صلی الله علیه و آله است.

علوی: این مطلب به اعتراف خود تاریخ نویسان اهل تسنن است؛ خود مورخان سنی نوشته اند که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله لشکری را به فرماندهی «اسامه» سامان داد، سپس فرمود: لعنت و نفرین خدا به هرکس که از رفتن به این لشکر خودداری نماید و ابابکر و عمر را فرمان داد که در لشکر باشید؛ حال آنکه  آندو از فرمان  رسول خدا صلی الله علیه و آآله سرباز زدند و لعنت رسول خدا صلی الله علیه و آله را برای خود خریدند و هرکس که رسول خدا به او لعنت کند بر مسلمانان شایسته است و آنان نیز حق دارند که بر او لعنت نمایند.

در این موقع عباسی سرش را به زیر انداخت و هیچ صحبتی نکرد.

ملک شاه رو به وزیر کرد و گفت: آیا این مطلبی که علوی گفت صحت دارد؟

وزیر: تاریخ نویسان اینطور گفته اند.

علوی: اگر لعن صحابه حرام است و باعث کفر می گردد، چرا معاویه بن ابی سفیان را کافر نمی دانید و فاسق و فاجرش نمی شمارید با اینکه او، چهل سال علی بن ابی طالب علیه السلام را که از صحابه بود لعن نمود و این کار، هفتاد سال رواج داشت؟!

ملک شاه: این سخن را به پایان برید و به موضوع دیگری بپردازید.

 

جمع آوری قرآن و تدوین آن

 

عباسی به علوی گفت: یکی از بدعت های شما شیعیان این است که به قرآن اعتقادی ندارید.

علوی: نه، این شمایید که قرآن را قبول ندارید و این یکی از بدعت های اهل سنت است. شاهد آن، این است که می گویید: قرآن را عثمان جمع آوری نمود.

از شما می پرسم: آیا پیامبر نسبت به خطر پراکندگی قرآن ناآگاه بود که قرآن را جع آوری نکرد تا آنکه عثمان آمد و به این کار اقدام نمود. بعلاوه، چگونه قرآن در زمان پیامبر جمع نشده ود در حالیکه پیامبر به اصحاب و پیروان خود دستور ختم قرآن داده و فرموده است:«هرکس قرآن را ختم کند برای او فلان مقدار اجر و ثواب است»!

آیا ممکن است به ختم قرآن دستور دهند با اینکه پراکنده است و هنوز جمع نشده است؟! آیا مسلمانان- با اختیار نداشتن تمام قرآن- در گمراهی به سر می برند تا اینکه عثمان آنها را نجات داد؟!

چون سخن به لینجا رسید ملک شاه رو به وزیر کرد و گفت: آیا این گفته علوی صحیح است که اهل سنت معتقدند عثمان قرآن را جمع آوری نمود؟

وزیر: مفسران و تاریخ نویسان اینطور گفته اند.

علوی: ای پادشاه! بدان که شیعه معتقد است قرآن در زمان پیامبر به همین صورت الان که می بینید جمع آوری شد، نه حرفی از آن کم شد و نه حرفی به آن اضافه گردید؛ اما اهل سنت می گویند:

در قرآن، کم و زیاد شده و آیات آن جابجا گشت و پیامبر آنرا جمع نکرد و عثمان پس از آنکه امیر شد و زمام امور را به دست گرفت، به جمع آوری آن اقدام کرد

.

.

..


یکشنبه 7 خرداد 1391

مناظره بغداد 2

   نوشته شده توسط: M A S A    نوع مطلب :علی حیـــــــدر کرار ،انقلابی ،

.
.
.
شب دامن خود را برچید و کم کم خورشید سرزد و شاه به راه حل مناسبی دست یافت. وزیر را فرا خواند و گفت:

ـ علما و دانشمندان دو طرف را دعوت می کنیم تا به بحث و مذاکره بپردازند. ما از بین گفتگوهای آنها متوجه می شویم که حق با کدامین گروه است. چنانچه حق با اهل سنت باشد، شیعیان را با سخنان خوش اندرز و نصیحت نیکو به این راه دعوت می نماییم و با مال ومقام، آنها را به این مذهب ترغیب می نماییم، همانگونه که رسول خدا صلی الله علیه وآله با کسانی که می خواستند قلبشان به اسلام گرایش پیدا کند، رفتار می نمود. با این کار خدمت بزرگی به اسام و مسلمین خواهیم کرد.
ـ پیشنهاد شما نیکوست؛ ولی من از فرجام این نشست بیمناکم.
ـ بیمناکی برای چه؟
ـ می ترسم شیعیان بر اهل سنت پیروز شوند و استدلالهای آنها بر ما برتری یابد و مردم در شک و شبهه واقع شوند.
ـ آیا چنین چیزی ممکن است؟
نظام الملک ـ آری! شیعیان دلیلهای قرآنی و حدیثی محکم و استواری بر درستی مذهب و حقانیت عقاید خود در دست دارند.
کلام وزیر، شاه را قانع نکرد و به وی گفت: راهی به جز این نیست که دانشمندان دو گروه را دعوت کنیم تا حق از باطل جدا ود.
وزیر یک ماه مهلت خواست تا خواسته شاه را به انجام برساند؛ ولی شاه نپذیرفت و قرار شد طی پانزده روز، نشست برگزارشود.

جمع علمای سنی و شیعه

در این فرصت ده نفر از بزرگان علمای اهل سنت را که در تاریخ، فقه، حدیث، اصول و فن مناظره سرآمد و بالاتر از دیگران بودند و نیز ده نفر از بزرگان علمای شیعه را دعوت نمود. این نشست در ماه شعبان، در نظامیه ی بغداد برگزار شد و مقرر گشت که دو طرف، شرایط زیر را رعایت کنند:
  1. مناظره از صبح تا شب به جز وقت نماز، غذا واندکی استراحت، ادامه داشته باشد.
  2. گفته ها باید مستند به مصادر موثق و کتابهای معتبر باشد نه شنیده ها و شایعات.
  3. گفتگو های دو طرف نوشته شود.
سرانجام در روز معین، ملک شاه با وزیر و فرماندهان لشکرش در جای خود نشستند. علمای سنی در طرف راست و علمای شیعه در طرف چپ وی قرار گرفتند. وزیر- که مسئول برگزاری جلسات بود- با نام خدا و درود بر پیامبر و آل و اصحاب او، جلسه را شروع کرد و گفت:
گفتگوها باید مؤدبانه، صادقانه و دور از فریبکاری انجام شود. هدف شرکت کنندگان، رسیدن به حق باشد نه پیروزی بر طرف مقابل و به هیچ یک از صحابه پیامبر، اهانت نشود.

آغاز سخن پیرامون صحابه

در این هنگام، عباسی(بزرگ علمای سنی) گفت: من نمی توانم با کسی مناظره کنم که تمام صحابه را کافر می داند.
علوی(دانشمند بزرگ شیعی که نامش حسین بن علی بود) گفت: چه کسانی همه صحابه را کافر می دانند؟

عباسی:شما شیعیان.

علوی: این سخن تو واقعیت ندارد. آیا حضرت علی علیه السلام، عباس، سلمان، ابن عباس، مقداد، ابوذر و دیگران جزء صحابه نیستند؟ آیا ما آنها را کافر می دانیم؟


عباسی: منظور من از همه صحابه، ابوبکر، عمر، عثمان و پیروان آنها بود.


علوی: سخن خودت را خودت نقض کردی. مگر علمای منطق نمی گویند:

«موجبه جزئیه، نقیض سالبه کلیه است.»
تو یک مرتبه می گویی: شیعه همه اصحاب را کافر می داند و بار دیگر می گویی: شیه بعضی از اصحاب را کافر میداند.
در اینجا نظام الملک خواست سخنی بگوید، اما دانشمند شیعی به او مهلت نداد و اظهار داشت:
ای وزیر بزرگ! هیچ کس حق ورود به بحث را ندارد مگر زمانی که ما از جواب درمانده شویم. در غیر اینصورت، مطالب و بحث ها مخلوط خواهند شد و گفتگو ها از مسیر خود خرج می گردد بدون آنکه نتیجه ای بگیریم، آنگاه دانشمند شیعی رو به عباسی کرد و گفت، بنابراین، روشن شد که سخن تو که می گویی:
«شیعه همه صحابه را کافر می داند» دروغ صرح است.
عباسی نتوانست پاسخی گوید و صورتش از خجالت سرخ گردید، پس گفت: از این مطلب بگزریم.
...

انشاالله ادامه مناظره در جلسه آینده

امیدوارم که این مناظره ای که در این وبلاگ و با این موضوع قرار می دهم مورد استفاده واقع شود و مرهمی برای دردهای علوی باشد.


شنبه 6 خرداد 1391

مناظره بغداد

   نوشته شده توسط: M A S A    نوع مطلب :علی حیـــــــدر کرار ،انقلابی ،

متن پیشرو، گزارشی از کنفرانس علمای بغداد است که ملک شاه سلجوقی با نظارت وزیر خود، دانشمند بزرگ، نظامالملک، آنرا بر پا نمود.

شروع جلسه

قصه شکل گیری کنفرانس از این قرار است:

لک شاه سلجوقی، جوانی آزاد اندیش و خواستار حقیقت بود و کورکورانه از پدران خود پیروی نمی کرد، همچنین دوستدار دانش دانشمندان بود. با این حال، به سرگرمی و شکار صید، بسیار علاقه دااشت.

.زیرش نظام الملک نیز مردی دانشمند، با فضیلت، روی گردان از دنیا دارای اراده قوی بود. نیکی و نیکوکاران را دوست می داشت و پیوسته دنبال حقیقت می گشت و به اهل بیت پیامبر عشق می ورزید.

گفتگو بین پادشاه و بعضی از جلسات

وی مدرسه ی نظامیه ی بغداد را بنیان نهاد و برای دانشمندان و دانشجویان، حقوق ماهیانه قرار داد و به نیازمندان و بیچارگان مهر می ورزید. روزی حسین بن علی علوی، یکی از دانشمندان بزرگ شیعه، نزد ملک شاه آمد و با او به گفتگو پرداخت؛ وقتی از نزد او خارج شد، یکی از حاضران، وی را مورد تمسخر قرار داد.

ملک شاه پرسید: چرا او را تمسخر کردی؟

آن مرد در جواب گفت: پادشاها! مگر نمی دانید او از کافرانی استکه خداوند برآنها خشم گرفته و نفرینشان کرده است؟

ملک شاه با تعجب پرسید برای چه؟! مگر او مسلمان نیست؟!

ـ نه، او شیعه است. شیعه یعنی چه؟ مگر شیعه یکی از فرقه های مسلمانان نیست؟

ـ نه؛ زیرا خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را قبول ندارند.

ـ مگر مسلمانی هست که خلافت آن سه نفر را قبول نداشته باشد؟

ـ آری! آنها شیعیان هستند.

ـ وقتی آنها خلافت راقبول ندارند، چرا مردم آنها رامسلمان می نامند؟

ـ به همین جهت گفتم که آها کافر هستند...

 

گفتگوی پادشاه با وزیرش و بحث پیرامون سنی و شیعه

ملک شاه مدتی طولانی به فکر فرورفت، سپس گفت: باید وزیرمان نظام الملک را حاضر کنیم تا حقیقت برایمان آشکار شود.

ملک شاه نظام المک را احضار کرد و از او پرسید:آیا شیعیان مسلمانند؟

ـ اهل سنت در این باب اختلاف نظر دارند. گروهی شیعیان را مسلمان می دانند؛ زیرا به یگانگی خداوندو رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شهادت می دهند و نماز را به پا می دارند و روزه میگیرند. گروهی دیگر آنان را کافر می دانند.

ـ تعداد شیعیان چقدر است؟

ـ تعداد دقیق را نمی دانم؛ اما تقریبا نیمی از جمعیت مسلمانان را تشکیل  می هند.

ـ آیا نیمی از مسلمانان کافرند؟

ـ برخی آنان را کافر می دانند ولی من به کفرشان اعتقادی ندارم.

ـ آیا میتوانی دنشمندان شیعه وسنی را گرد هم آوری تا به بحث و گفتگو بپردازند و حقیقت برای ما روشن شود؟!

ـ این کار سخت است و از عاقبت آن بر شاه و مملکت بیمناکم.

ـ برای چه؟

زیرا مسئله شیعه و سنی، مسئله ساده ای نیست؛ بلکه مسئله حق و باطل است که به خاطر آن، خونهای بسیار ریخته شده است و کتابخانه هایی به آتش کشیده شده است و زنانی به اسارت رفته اند. درباره ی آنها کتابها و مجموعه های گوناگونی فراهم آمده و جنگ های بیشماری بر سر آن به پا گردیده است.

پادشاه جوان از شنیدن این جریان متعجب گردید و به فکر فرو رفت. پس از این مدتی درنگ گفت: ایوزیر! نیک میدانی که خداوند، کشورپهناور و لشکریانی بی شمار به ما ارزانی داشته است؛ بنابراین، باید شکر این نعمت را به جای آوریم و شکر ما این است که حقیقت را دریابیم، آنگاه گمراهان را به راه راست هدایت نماییم. بدون شک یکی از این دو گروه برحق و دیگری باطل است، ناگزیر باید حق را بشناسیم و از آن پیروی کنیم و باطل را شناخته،از آن دوری کنیم.

پس نشستی را با علمای شیعه و سنی ترتیب بده تا ب یکدیگر به بحث و گفتگو بپردازند. فرماندهان، دبیران و سران کشور را نیز دعوت کن. اگر دیدیم حق با اهل سنت است شیعیان را به زور به مسلک آنها وارد خواهیم نمود.

ـ اگر شیعیان، مذهب اهل سنا را نپذیرفتند ، چه کنیم؟

ـ همه آنها را به قتا می رسانیم.

ـ آیا کشتن نیمی از مسلمانان ممکن است؟

ـ پس راه حل و چاره چیست؟

ـ از این کار صرف نظر کنید.

گفتگو بین شاه و وزیرش به پایان رسید؛ ولی ملک شاه آن شب تا صبح را آرام نگرفت  و پیوسته در این اندیشه بود که چگونه از این بن بست خارج گردد.

...


انشاالله ادامه مناظره جلسه بعدی...


این مطلب برای روشن کردن حق و یا لااقل بیداری دل های خفته است که انشاالله مورد عنایت حضرت امیرالمونین واقع شود...


جمعه 5 خرداد 1391

هرکس علی علیه السلام را دوست داشته باشد!

   نوشته شده توسط: M A S A    نوع مطلب :علی حیـــــــدر کرار ،

شیخ صدوق رحمه الله علیه گفت: ابن عمر گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله  راجع به امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام سوال کردیم، حضرت ناراحت شدند و فرمودند:

عده ای درمورد علی علیه السلام کنجکاوی و گفتگو می کنند، آنها از این کارشان چه قصدی دارند؟ جایگاه او نزد خدا همانند جایگاه من پیش پروردگار است.

بدانید! هر کس علی علیه السلام را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته است و هرکس مرا دوست داشته باشد، خدا از او راضی می شود و هرکس  خدا از راضی باشد، بهشت پاداش اوست.

بدانید! هر کس علی علیه السلام را دوست داشته باشد، ار دنیاخارج نمی شود،تا اینکه از حوض کوثر بنوشد و از درخت طوبی بخورد و جای خود را دربهشت ببیند.

بدانید! هر کس علی علیه السلام را دوست داشته باشد، نماز و روزه ی او مورد قبول است و دعایش مستجاب گردد.

بدانید! هر کس علی علیه السلام را دوست داشته باشد، ملائکه برای او طلب آمرزش و مغفرت می کنند و دربهای هشتگانه ی بهشت بر روی او گشوده می شود تا از هردری که می خواهد، بدون حساب وارد شود.

بدانید! هر کس علی علیه السلام را دوست داشته باشد، خداوند در قیامت نامه ی اعمالش را به دست راست او خواهد داد و حسابرسی از او، مثل حسابرسی از پیامبران است.

بدانید! هر کس علی علیه السلام را دوست داشته باشد، خداوند سکرات و سختی های مرگ را بر او آسان می کند و قبرش را برای او، باغی از باغهای بهشت گرداند.

بدانید! هر کس علی علیه السلام را دوست داشته باشد، خداوند به تعداد هررگی که در بدن اوست، حورالعین به وی میبخشد و شفاعتش در مورد هشتاد نفر از اقوام و نزدیکانش پذیرفته می شود و به تعداد هر مویی که در بدنش روئیده، حوریه و شهری در بهشت برای او خواهد بود.

بدانید! هر کس علی علیه السلام را دوست داشته باشد، خداوند فرشته ی مرگ را هنگام جان دادن، به صورتی نزد او می فرستد که به نزد پیامبران می فرستد و ترس نکیر و منکر را از او بر میدارد و چهره اش را نورانی و سفید می گرداند و او را باحمزه ی سید الشهدا علیه السلام محشور می فرماید.

بدانید! هر کس علی علیه السلام را دوست داشته باشد، خداوند حکمت را در دل او ثابت قرار می دهد و زبانش را به درستی و راستی گویا می کندو از لغزش و خطا محافظتش می فرماید و درهای رحمت خود را می گشاید.

بدانید! هر کس علی علیه السلام را دوست داشته باشد، در آسمان و زمین اسیر عشق او نامیده می شود.

بدانید! هر کس علی علیه السلام را دوست داشته باشد، فرشته ها از زیر عرش صدایش می کنند  و می گویند: ای بنده خالص خدا! عملت را از نو شروع کن که خداوند تمام گناهان تو را بخشیده است.

بدانید! هر کس علی علیه السلام را دوست داشته باشد، در صحرای محشر، همانند ماه شب چهارده، نورانی وارد می شود.

بدانید! هر کس علی علیه السلام را دوست داشته باشد، تاجی برسرش گذاشته و لباسهای عزت بر وی پوشانیده می شود.

بدانید! هر کس علی علیه السلام را دوست داشته باشد، همانند برق جهنده از پل صراط می گذرد.

بدانید! هر کس علی علیه السلام را دوست داشته باشد، از آتش جهنم در امان خواهد بود و اجازه عبور از پل صراط به او داده می شود و برای او حسابرسی نیست و دیوان عمل او را باز نمی کنند و اعمال اورا نمی سنجند و به او می گویند که بدون حسابرسی داخل بهشت  شود.

بدانید! هر کس علی علیه السلام را دوست داشته باشد، فرشتگان با او مصافحه می کنند و پیامبران علیهم السلام او را زیارت می نمایند و خداوند متعال آرزوهایش را برآورده می سازد. هرکس خاندان محمد صلی الله علیه و آله را دوست بدارد، از حسابرسی و سنجش اعمال در امان خواهد بود.

دوری کنید از اینکه بر دشمنی خاندان محمد صلی الله علیه و آله بمیرید، چون بوی بهشت را استشمام نخواهید کرد.

بحارالانوار،ج7،ص221،ح133


پنجشنبه 17 فروردین 1391

نصیحتی از علی علیه السلام

   نوشته شده توسط: M A S A    نوع مطلب :علی حیـــــــدر کرار ،

از دوستی با احمق بپرهیز،
زیرا او می خواهد به تو فایده برساند اما زیان خواهد رساند.
از دوستی با بخیل بپرهیز،
زیرا آنچه را به آن نیاز داری از تو خواهد گرفت.
از دوستی با بدهکار بپرهیز،
زیرا تو را ارزان خواهد فروخت.
از دوستی با دروغگو بپرهیز،
زیرا که برای تو مانند سراب خواهد بود که دور را نزدیک و نزدیک را دور می نمایاند.




دوشنبه 22 اسفند 1390

ولایت مداری

   نوشته شده توسط: M A S A    نوع مطلب :علی حیـــــــدر کرار ،

امام علی علیه السلام:
در مورد ولایتمداری مالک اشتر فرمودند:«او در هیچ کاری، پیش نمی افتد، برنمیگردد، رو بر نمی گرداند و جلو نمی رود؛ مگر منِ علی دستور بدهم.»
نهج البلاغه،نامه38


تعداد کل صفحات: 2 1 2